خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran
Karbala Tableau

پیاده تا اربعین-1: پیش از هر سخن

شب عاشورای امسال (1393 شمسی، 1436 قمری) تصمیم گرفتم اربعین بروم کربلا. دلم تجربه اش را می خواست و شنیده بودم تجربه ی نابی است و هرکس رفته گرفتارش شده و…

اما پیش از آن که این سفر هفت بخشی را شروع کنم، لازم است حرف هایی بزنم تا شما بدانید با چه روبرو هستید (هشدار: این حرف ها، مانند بیش تر مقدمه ها، ممکن است شعارآمیز و حوصله سربر باشند).

این یک سفرنامه است. من در هفت بخش، ماجرای سفرم را به ترتیب زمانی نقل می کنم. در طول سفر، یادداشت ها و در واقع کلیدواژه هایی نوشتم که حالا بر اساس آن ها می خواهم سفرنامه ی مفصلم را تدوین کنم. طبیعتن چون سفرنامه در لحظه نوشته نشده است، خالی از بازگشت به گذشته و نقب به آینده (فلش بک و فلش فوروارد) نخواهد بود. در پایان این هفت بخش، راهنمایی برای کسانی که دوست دارند یا تصمیم دارند یا کنجکاوند که به سفر اربعین کربلا بروند یا در مورد چگونگی اش بدانند، قرار خواهم داد. عکس هایی که از این سفر گرفته ام، چندان زیاد نیستند و همان اندک هم حرفه ای نیستند. گرچه عکس تا دلتان بخواهد هست از این سفر در کارهای دیگران. این از قالب کار.

اما محتوا: آن چه بسیار گفته اند و شنیده اید عشق مردم است به حضور در این سفر و زیبایی هایش و عظمتش. آن چه من خواهم گفت چیزهایی است که دیده ام و چیزهایی که نظر شخصی ام است. من نمی توانم و نمی خواهم چیزی را انکار کنم*. نه عقلم را نه احساسم را. همچنان که زیبایی ها و شگفتی های زیبای این سفر را با این توجیه که رنگ و بویی دینی دارند انکار نخواهم کرد، زشتی ها و پلشتی هایش را هم با این توجیه که هر چه در راه امام حسین سختی بکشی، اجرت بیش تر خواهد شد انکار نخواهم کرد.

بی کفایتی مسئولان ایرانی و عراقی، بی فرهنگی و پلشتی رفتاری برخی مسافران، روی زشت و دوست نداشتنی عراق و برخی عراقی ها، آلودگی ها و کثیفی های محیطی، زیر پا له شدن کرامت انسانی، توهین ها به شخصیت انسان ها و چیزهایی از این قبیل را هرگز پنهان نخواهم کرد. مهم نیست این چیزها به مذاق چه کسی خوش بیاید و به مذاق چه کسی خوش نیاید. همچنان که زیبایی ها و عظمت های این سفر را هم آن چنان که دیده ام و تجربه کرده ام بیان می کنم و خوش آمدن دیگران برایم ملاک نخواهد بود.

این همایش عظیم، آن چنان که من دیده ام و مقایسه کرده ام، عظیم ترین کارناوال و پیاده روی جهان و تاریخ است. بزرگی اعجاب آور جمعیتی که ده ها یا صدها کیلومتر را پیاده به سمت یک هدف می آیند، قابل انکار نیست. این مظهر وحدت و یکپارچگی حول یک فرد (حسین بن علی علیه السلام) و یک مفهوم (عاشورای حسینی) لااقل تاکنون در هیچ زمان و مکان دیگری دیده نشده است. بی تردید عجیب است که ده ها میلیون نفر با وجود مشکلات مختلف و جنگ زدگی و مصیبت دیدگی و در آسایش نزیستن، با تمام وجود به اسطوره ای هزار و چهارصد ساله عشق بورزند و زندگی خود را تمامن یا برای چند روز در سال وقف او کنند. چرایی این عظمت و چگونگی ایجاد این ساختار می تواند از جذاب ترین سوالاتی باشد که برای جامعه شناسان و سیاست مداران و کنجکاوان امور انسانی پیش می آید.

اما من خدا را شکر در این سفر نه مانند آنانی بودم که برای پوشش این سفر به راحتی و با تمام امکانات آسایش، رفته اند و برگشته اند (گرچه بدم نمی آمد مانند آن ها باشم) و یا خیلی چیزها را ندیده اند یا اگر دیده اند با عینک اغماض و «این ها حاشیه است، اصل چیز دیگری ست» نادیده اش گرفته اند. و نه مانند آن جمعیت مردمی که حافظه ی تاریخی که هیچ، حافظه ی یک هفته ای هم ندارند و هنوز در حال چشیدن سختی و مصیبت اند اما دارند برای سفر سال آینده شان برنامه می ریزند و رویا می بافند. این حلقه ی حقه آمیز که عده ی زیادی از مردم را بی برنامه ریزی و بی آن که به ظرفیت های جغرافیایی و امکاناتی بیندیشیم و فقط برای آن که امیال پوپولیستی مان ارضا شود و به قیمت آزار دیدن جمع کثیری از آنان، به سفر بیاوریم و رها کنیم و عده ی معدودی را هم در آسایش و آرامش برای پوشش «زیبایی»ها و «عشق بی حد و حصر مردم» در حاشیه ی این جمعیت انسانی قرار دهیم، باید شکسته شود. من شاید آن کسی نباشم که حلقه را می شکند و حقه را آشکار می کند. اما آن کسی هستم که از فریب «مردم خودشان راضی اند، تو این وسط چه می گویی؟!» می گذرد و می گوید یک نفر در این جمع چند میلیونی ناراضی است و آن، منم! اگر نمی توانم این بازیِ به نام دین را تمام کنم لااقل می توانم پایم را از بازی بیرون بکشم و بگویم که من بازیگر نمایش شما نخواهم بود.

پس به امید خدا «در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی یا تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد…»**

* در تعریف از شخصیت نیچه گفته اند که با وجود همه ی پستی ها و بلندی های زندگی اش کسی بود که «هرگز انکار نکرد». توفیق بزرگی است اگر من نیز مانند او شوم.

** تاریخ بیهقی

پی نوشت: اگر بر روی دسته بندی «سفرنامه» کلیک کنید متوجه می شوید که من پیش از این هم یک بار به سفر عراق رفته بودم و سفرنامه ام پس از یک قسمت و نیم ناقص مانده بود! امیدوارم این بار مانند آن بار نشود.

منبع عکس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search