خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

خاطره ای محو در میان نمی دانم چه چیزها

آخرین نگاه یادم هست

راست و دروغ را به هم بافته بودی

من که از بافتن چیزی نمی دانستم

از تو یاد گرفتم

رج به رج

راست، تیره بود و تار

دروغ، روشن بود و پود

دروغ گفتی که قبل تر ها دوستت می داشتم

راست گفتی که اما دیگر نه


آخرین نگاه یادم هست

می خواستم -شاید برای بار آخر- 

جایی، گوشه ای در آن جاده ی نور داشته باشم

دنبالش کردم

رسیدم به جایی در حوالی دوردست ها

آن روزها که من دوردست ها نبودم

من همین نزدیکی

همین میان حرف ها و نگاه های ساده ی تو

چرا کلاف بافته ها یکهو این چنین در هم پیچید

چرا من و کلاف یکهو سر در گم شدیم تا دور دست ها؟


آخرین نگاه یادم هست

باران می آمد یا غبار هوا چشم ها را می سوزاند، یادم نیست

نگاه تو خیس بود یا من، یادم نیست

فقط حالا از میان روزنه های قلبم

جاده ی نور، غرق آب یادم می آید

خیس باران یا غبار یا اشک یا هر چه…

بعد این همه روز یا هفته یا ماه یا هر چه…

چطور می خواهی یادم باشد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search