خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

غروب، داخلی، کافه گودو

+ هنوزم فقط چایی می خوری؟

– یادته؟

+ چایی هم فقط چایی ساده.

– آره. میوه ای ها بو می دن.

+ همه ی چایی ها بو می دن.

– همه شون بوی چایی نمی دن. میوه رو باید جدا خورد نه با چایی.

+ کلن نباید هر چیزی رو با هر چیزی قاطی کرد.

– هنوز خوب تیکه میندازی.

+ داریم گپ می زنیم.

– نه. تو نیومدی گپ بزنی.

+ اومدم یه سری بهت بزنم.

– که چی بشه؟

+ دوستیم با هم.

– دوستیم؟ این همه وقت چرا سر نمی زدی بهم؟

+ به فکرت بودم.

– مسخره است.

+ این جا نبودم. نمی تونستم بهت سر بزنم.

– می تونستی حالمو بپرسی.

+ می پرسیدم.

– نمی پرسیدی. تو حتا وقتی بابام مُرد یه تسلیت خشک و خالی بهم نگفتی.

+ اون روز نمی دونستم.

– بعدش که فهمیدی. عکسمو دیدی. می تونستی یه کامنت بذاری.

+ همه کامنت گذاشته بودند. تو هم به همه جواب داده بودی.

– به تو هم جواب می دادم. مث همه.

+ بعدش بهت تسلیت گفتم.

– تسلیت نگفتی. تیکه انداختی.

+ چاییت سرد نشه.

– چایی رو سرد می خورم. یادت نیست؟

+ کار و بارت چطوره؟

– مث قبل. چه فرقی به حال تو می کنه؟

+ هنوزم با مادرت زندگی می کنی؟

– نه. تنها. بعد از ازدواجم دیگه پیش مادرم نرفتم.

+ پس ازدواج هم کردی. چه خوب. خوشحال شدم.

– تو حتا درست گوش نمی دی چی می گم. می گم الان تنهام.

+ آدم می تونه ازدواج کنه و بازم تنها باشه.

– آره می تونه. اما من الان واقعن تنهام. یعنی یه نفری، خودم با خودم زندگی می کنم.

+ کار و بار خیاطی الان چطوره؟

– چه می دونم. دیگه خیاط خونه نمی رم. هر ماه دو سه تا کار بیشتر نمی گیرم. از در و همسایه و دوست و آشنا.

+ خوبه که آدم وقتش مال خودش باشه.

– اصلن هم خوب نیست. بعضی وقتا از این همه تنهایی مث دیوونه ها می شم.

+ یادمه مادرت خیلی زن خوبی بود.

– ولش کن. تو چی کار می کنی؟ کارات پیش می رن؟

+ کار خوبه. پیش می ره.

– ببین! حالا که این جایی می خواستم ازت یه چیزی بپرسم.

+ چاییت سرد نشه.

– می خوام سرد شه. سوالمو بپرسم؟

+ اومدیم با هم گپ بزنیم.

– چرا رفتی؟ ببین نمی خوام فوضولی کنم. تو زندگی خودتو داری. زندگیت به خودت مربوطه. اما این دو سال همه اش به این فکر می کردم که چرا رفتی. هی به حرفام فک کردم، به کارام. به تک تک حرفا و کارام. می فهمی؟ گفتم شاید از من ناراحت شده باشی. چه می دونم. شاید یه کاری کردم که خوشت نیومده. دوست نداشتی. آره؟ به خاطر من رفتی؟

+ ما با هم دوستیم.

– آره. دوستیم. از قیافه ات معلومه. برای همینه که از من متنفری؟

+ این جوری فکر می کنی؟

– فکر نمی کنم، دارم می بینم. احمق که نیستم، قبلنا بعضی وقتا دیوونه بازی در می آوردم اما احمق نبودم. الانم نیستم. می دیدم که به زور سعی می کردی تحملم کنی. فکر می کردی من چسبیدم بهت. فکر می کردی من کنه ام. مزاحمم. اما رودرواسی داشتی. می ترسیدی بهم بگی. یه دفعه ول کردی و رفتی. ببین! من این چیزا رو می فهمم. یعنی فهمیدنش کار سختی نبود.

– هوا یه کم سرد نیست؟

– نه. سرد نیست. منم سردم نیست. چاییم هم سرد نشده. چرا گوش نمی دی به حرفام؟

+ داریم گپ می زنیم.

– مث ربات می مونی. حداقل یه جوری رفتار کن که فک کنم جلوم یه آدم نشسته.

+ من کم کم باید برم.

– برو. من مجبورت نکرده بودم بیای. خودت گفتی بیایم حرف بزنیم.

+ کلن باید برم.

– یعنی چی؟

+ باید برای همیشه برم. این چند روز هم اومده بودم که وسایلمو جمع کنم.

– اگه بری کی بر می گردی؟

+ برنامه ای برای برگشتن ندارم.

– برنامه نداری. نه، تو همیشه برای زندگیت برنامه داشتی. بر عکس من.

+ خیلی خوشحال شدم که اومدی با هم گپ بزنیم.

– اگه بری، دیگه اصلن بر نمی گردی؟

+ باید برم. زندگیم و کارم اون جاست.

– آره، زندگی و کارت اون جاست. باید بری.

+ من برم حساب کنم.

– هنوزم با هم دوستیم؟

+ دوستیم با هم.

– می خواستم یه چیزی بهت بگم. اما همه چیز یه دفعه ای یه جوری شد.

+ زندگی همه اش یه دفعه ایه.

– مطمئنی اگه بری دیگه بر نمی گردی؟

+ به این زودی ها قصد برگشتن ندارم.

– باشه، برو. آره، راست می گی. باشه، برو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search