خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

بیا شب ها داستان بنویسیم

بیا شب ها که تنهاییم، داستان بنویسیم.

راستش این فکر همین الان به ذهنم رسید، بعد گفتم چرا زودتر به تو نگویم؟ بیا فکر کنیم نشسته ایم کنار بستر کودکی و می خواهیم قصه ای برایش بگوییم تا خوابش ببرد. بیا همه ی قصه هایی را که بلدیم توی ذهن مان مرور کنیم.

نه نه! قصه های تلخ را بگذار برای روزها. برای وقتی که این کودک را کنارمان نمی بینیم. حالا وقت خوابیدن کودک است. تو که نمی خواهی کودک خواب بد ببیند؟ 

خب! از کجا شروع کنیم؟ از «یکی بود، یکی نبود». آن که نبود… تو نبودی، اگر نه من که… راست می گویی! قرار بود تلخش نکنیم. «یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود». 

کدام قصه را تعریف کنیم؟ تو قصه را بگو، من هرچه فکر می کنم یک تنهایی می آید سراغم وسط یک جنگل. و درخت هایی که بی اعتنا به آن تنهایی، قد کشیده اند تا خود آسمان. می ترسم وسط قصه ام، گریه ام بگیرد و کودک بپرسد: «چرا داری گریه می کنی؟» چه جوابی بدهم به او؟ به نظرت او می فهمد یک تنهایی چقدر می تواند عمیق باشد؟ و چقدر می تواند درد بی درمان باشد؟

اصلن رها کن ماجرای کودک را. بیا هر شب داستانی بنویسیم. داستانی با خیالمان. من از بودن با تو، تو از… تو هم از هر چه که در خیالت می گذرد. چه می دانم! من که در خیال تو نیستم. فقط کاش، فقط آرزو می کنم، فقط دلم می خواهد… یک جایی خیال هامان برسد به هم. یک جایی من دست های تو را حس کنم روی کاغذ که دستم را گرفته، که می گوید نوشتن بس است، که می گوید دیدی آخرش رسیدیم به هم؟ بعد صدای خنده ات بپیچد توی اتاق، بعد قلم از دستم بیفتد، و داستانمان تازه از همین جا شروع شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search