خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

چطور بگویم آخر؟

«شاپرک» لطف کرده است و نوشته ای را از من با نام «چطور بگویم آخر» در وبلاگ خود «نزدیک به شاپرک» در بخش «از دیگران» کار کرده است. ممنونم.


خب ببین عزیز دلم… نه نه! گوش کن. چطور بگویم آخر؟ آخر این حرف ها که گفتنی نیست. چه می گویم؟ گفتنی نیست و شنیدنی هم نیست. چه انتظارها دارم از تو! اما آخر باید یک جوری به کسی برسانم این حرف ها را یا چه می دانم حس ها را.

جان من! نمی شود خیره بشوی توی چشم هام و خودت بفهمی؟ نمی شود رنج شرح این حرف ها را به دوش نکشم؟

آی عزیز! چرا خدایی نمی کنی؟ چرا نمی شود سینه ات ظرفی شود و هرچه حرف دارم جاری کنم در آن ظرف؟ کدام گناه باعث شد این چنین بی دست و پا شوم از حرف زدن؟

می خواهم با تو حرف بزنم جانم! به هر آن چه قبول داری قسم که نمی توانم. نمی‌شود. حرف نیست. نه شنیدنی ست، نه دیدنی، نه چشیدنی…

مثل بغض است انگار. مجال تنفس نمی دهد به آدم. نه می رود نه می شکند. بگذار رازی را به تو بگویم: انگار آدمی در من زندانی ست. می خواهد بگریزد و نمی تواند. نمی شود. راهی ندارد.

جان من! دست هایم را بگیر. شاید این آدم یا چه می دانم هرچه را که در من زندانی ست بتوانی قدری آرام کنی.

جان من! آرام با من سخن بگو. از هرچه می خواهی. از هوا بگو، از خیابان، از درس، از اخبار. از غصه هات یا از شادی هات. از خدا بگو، از انسان بگو، از سنگ بگو، از محبت بگو، از گریه بگو، از درخت بگو. تو را به خدا، تو را به هر آن چه قبول داری آرام و لطیف با من سخن بگو. صدایت انگار لالایی ست، آرام می کند مرا. آرام می کند این زندانیِ در من را.

گریزی نیست! هرچه می کنم که مفری بیابم برای این زندانی نمی شود. او هر روز خودش را می کوبد به دیوارهای تن من. صدای گریه اش را می شنوم. صدای بی تابی اش را. صدای تنهایی اش را.

عزیز دلم! این زندانی را که نمی شود فراری داد لااقل گاهی به ملاقاتش بیا. آرام در گوشش چیزی بگو، آرام دست هایش را نوازش کن، یا… یا اگر… یا اگر هیچ کدام را نمی توانی یا نمی خواهی… لااقل بگذار… عزیزم! بگذار عطر تنت را استشمام کند. باور کن جانم! باور کن که اندکی آرام می گیرد این زندانیِ همیشه در انفرادیِ من.

باور کن که فقط تو… فقط تو می توانی به او آرامش بدهی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search