خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

نوشته های شبانه- 26: از نوشتن

– برای خودم خیلی عجیب است. بعضی وقت ها چیزهایی می نویسم به این امید که کسانی خوششان بیاید. بعد می بینم همان افرادی که مطمئن بودم خوششان آمده است، انگار نه انگار! هیچ عکس العملی نسبت به نوشته ام نشان نمی دهند. می گذارم به حساب نشناختن آدم ها. همین شده که یک قرار با خودم گذاشته ام: “اولین مخاطب نوشته هایم، خودم هستم.” گرچه بعضی وقت ها این قرار را به هم می زنم اما باز هم در حالت کلی حواسم هست که حداقل در مرحله ی نوشتن چندان مهم نیست چه کسانی از نوشته خوششان می آید و چه کسانی بدشان.

– نوشتن بعضی وقت ها همان قدر سخت است که به ما گفته اند: زایمان! و گاه همان قدر رهایی بخش است که به ما گفته اند: رهایی از درد زایمان! البته که من هیچ درکی از این مسئله ندارم اما حس می کنم همین است!

– دانستن بد است! این البته یک حکم کلی نیست و می تواند برای هرکسی متفاوت باشد. ضمن آن که باید از خلط مبحثی که ممکن است پیش بیاید جلوگیری کنم. منظور از دانستن می تواند فهمیدن مسائل عمیق و بنیادی جهان درون و بیرون باشد و می تواند آگاهی از مسائل “خاله زنکی” اطراف باشد. با این حال هر کدام را که نگاه می کنم می بینم بد است. اولی به این اعتبار که کار را سخت می کند. دومی به این اعتبار که نگاه انسان به دیگران را تیره و تار می کند. گرچه اولی هرچه هم سخت باشد در عمقش شیرینی و لذتی در خود دارد که نمی توان انکارش کرد اما شیرینی دومی در حد ظاهر و ابتدا می ماند و هرچه بیش تر در آن فرو می روی بیش تر احساس پستی و حتا رذالت می کنی. دوست دارم بدانم آن چه را باید بدانم و دوست ندارم بدانم آن چه را نیازی به دانستنش ندارم.

– یک نکته ای را چند وقت است در ذهن دارم و هی می خواهم جایی خرجش کنم و یادم می رود: حس می کنم فرقی هست بین “صنعت ادبی” و “آرایه ی ادبی”. این فرق هم فقط این نیست که قدیم ها، صنایع می گفته اند و جدیدها، آرایه. فرق در کاربردشان است به طور کلی. یعنی اگر قدیم ها صنایع می گفته اند هدف داشته اند. واقعن صنعتی در کار بوده. یعنی این ایهام و مجاز و استعاره به کاری می آمده. اما جدیدها، دیگر چندان کاری ندارند این آرایه ها و فقط به درد خوشگل کردن شعر می خورند! دو تا مثال هم از حافظ در ذهن داشتم که الان یادم رفته! یادم آمد همین جا می نویسمش. فقط اگر کسانی که چیزکی می دانند در این باره یا نظری دارند بگویند خوشحال می شوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search