خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

گزاره های بی معنا-2: از بغض تو گفتن

هی بی محلی می کنی. هی به من کاری نداری. هی سرت را زیر می اندازی که سرم را زیر می اندازم. هی شرم می کنی که شرم می کنم. هی سکوت، هی نگاه های عمیق، هی اشکی که هنوز نیامده (هیچ گاه هم نمی آید) اما دست هایت که می لرزند نوید رسیدنش را می دهند. چرا تو را این چنین متناقض دوست دارم؟

این ها را که می نویسم کمی از تو خالی می شوم. کاش می شد برای همیشه از تو خالی شوم. این جوری می توانستم راحت زندگی کنم. تو بگو حیوانی. چه فرقی می کند؟ این جوری شاید بهتر از حالا باشد که هر شبی که می آید دوباره پر می شوم از تو. تو چرا این قدر خوبی؟

راستی! قرار بود یادم بیندازی که آن قصه را بگویم. یادت که هست؟ قصه ی شهری که سرچشمه ی لبخندش خشک شده بود. از من نخواه بگویمش. قصه ی غمناکی ست. هنوز نگفته گریه ام می گیرد. نه این که گریه بد باشد… طاقت من کم است.

طاقت من کم است که با بودنت از بودنم شرم می کنم. آخ عزیز من! تو فقط بگو در این سفر با منی، بقیه اش با من. قول می دهم. تو فقط بگو هستی با من، فقط یک کلام بگو…

امان از صدایت. امان از صدایت. چیزی بگو… چیزی نگو.

3

بغضت شده رقیب من. یک روز من به جای آن در گلویت می نشینم.

بغضت را دوست دارم. چون مال توست و هر چه مال توست، بوی تو را می دهد. و هرچه بوی تو را می دهد، دوست داشتنی است. خواستنی است. با این همه یک روز بغضت را می گیرم. آخر می ترسم روزی این بغض بشکند و دل من هم.

پی نوشت 1: «گزاره های من بدین اعتبار روشنگرند: هرکس که مرا می فهمد، وقتی آن ها را -به عنوان پله- به کار می برد تا فراتر از آن ها بالا برود سرانجام آن ها را به عنوان مهمل باز می شناسد. (او باید به اصطلاح، پس از بالا رفتن از آن ها، نردبان را رها کند) او باید از این گزاره ها فرا رود و سپس جهان را به درستی خواهد دید.»

این ها را ویتگنشتاین در رساله اش آورده بود، اما بدجور جمله هایش به همین گزاره های بی معنایی که من می نویسم می خورد. این گزاره ها را بفهمید و فراتر روید و مهمل شان بیابید و جهان را به درستی ببینید. [مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین- ک. ت. فن- ترجمه: کامران قره گزلی- نشر مرکز]

پی نوشت 2: توضیح دادن بر نوشته های این چنینی را دوست ندارم اما به ناچار: همچنان بحمدلله و المنه مخاطب خاصی ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search