خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

نوشته های شبانه- 24: من از این حجم شادی در هراسم

دارم می نویسم: “من از خوشحالی می ترسم. از شادی عمیق. نه این که بدم بیاید. می ترسم. انگار حتمن باید بعد از شادی کردن، کفاره ای بدهم… حالا مدت هاست خوشحالم.” کافه چی می آید و پرده ی نئی کنار پنجره را پایین می زند و آرام می گوید: “نور اذیت می کند؟” می گویم: “فرقی نمی کند.” ادامه می دهم: “او خوب است. و این، گفتنش، حس کردنش، فهمیدنش (مخصوصن وقتی به طمعی باشد)… ترس ندارد؟ او خوب است وقتی بی دغدغه است. وقتی می خندد. وقتی بی شیله پیله است. وقتی صمیمی است. وقتی تظاهر نمی کند. وقتی خودش است. خود دوست داشتنی اش. خودش که می شود با او راحت بود… و باز هم ترس. وحشت.” کافه چی باز پرده را پایین تر می دهد. می گوید: “گرگ و میش هوا که می شود، بیرون روشن تر از داخل است.” لبخند می زنم. می نویسم: “او می گوید خدا نیست. خدا این جا کنار من است. دارد بغضم را نوازش می کند. دارد جوری لبخند می زند که می فهمم، حس می کنم همه چیز را می داند و سکوت می داند. من سکوت سرشار از فهمش را می بینم. و خداست که دوستم دارد. و خداست که او را دوست دارد.” کافه چی مهربان است. خوب است. مثل همه ی چیزهای خوب این روزها. و من می ترسم از این همه خوبی. می ترسم یک جایی هوار شود روی سرم. یک جایی که دیگر حواسم نیست یکباره همه چیز خراب شود. فرو بریزد… من از آن روز می ترسم. 

وقت بیرون رفتن کافه چی می گوید: “اولین بار است این جا می آیید؟” می گوید: “من این قدر دوست دارم کسانی را که پشت میز شما می نشینند و می نویسند.” کافه چی کافه رادیو از معدود آدم هایی است که به تنهایی ها بیش از با هم بودن ها احترام می گذارد.

پی نوشت یک: بحمدلله و المنه این یادداشت نه مخاطب خاصی دارد و نه شخصیت اول خاصی که این نوشته برای او نوشته شده باشد. مثل اکثر قریب به اتفاق نوشته های این وبلاگ.

پی نوشت دو: این یادداشت مدت هاست گوشه ای خاک می خورد. امشب دیگر تصمیم گرفتم منتشرش کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search