خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

نوشته های شبانه- 21: در انتظار التیام

وقتی شروع به خواندن کردم، گویی به آن چنان دنیایی پا گذاشته بودم که هیچ گاه آن را درک نکرده بودم. نمی توانستم شوق خود را از بیش تر و بیش تر خواندن پنهان کنم. بی توجه به آن چه پیرامونم می گذشت می خواندم و خود را در دنیاهایی که کتاب ها پیش رویم می گذاشتند، غرق می کردم. 

مدت ها بعد نوشتن را شروع کردم. و آن وقت بود که ناگهان انگار به کشف جدیدی رسیده بودم. نوشتن، نوشتن و باز هم نوشتن. دیگر خواندن به تنهایی مرا اقناع نمی کرد. معنای خواندن، پا گذاشتن در دنیاهای حس نشده بود و معنای نوشتن خلق دنیاهای جدید. و من آن قدر از این خلق ذوق زده بودم که بیش تر و بیش تر می نوشتم. 

روزی گمان بردم که شاید بد نباشد خوانده ها را بر دنیای واقع تطبیق دهم و پس از آن که اندکی این کار را کردم، چنان سرخورده شدم که مدت ها دوست داشتم از دنیا کنده شوم. آیا می توان دوست داشتن هایی را که خوانده و نوشته ام، رنگ واقعیت بخشید؟ دنیای پیرامون با بی رحمی به من می گفت: نه.

اما این روزها احساساتی به من هجوم می آورند که گاهی خودم را به شدت بی تاب و بی پناه می یابم در برابرشان. وقتی می خوانم به شوق می آیم و هیجان زده می شوم و گاهی نگران می شوم که نکند قلبم از جا کنده شود و بعد می گویم کاش می شد بلندایی پیدا کرد و از آن به پرواز درآمد یا سقوط کرد. بعد به نوشتن پناه می برم تا اندک التیامی باشد بر دردهایی که سخت روحم را زخمی کرده اند و تنم را خسته. اما هنوز حسی در وجودم با ناامیدی صدا می زند: می توان! می توان مصداقی برای این احساسات در جهان بی رحمی که مانند سگی هار آماده ی حمله به ماست، پیدا کرد. 

نمی دانم کی و چگونه می توانم مهر پایانی بزنم بر این همه بی تابی و بی قراری. کدام نوازشی مرا از انتظار دیرپایم برای آرامشی عمیق، در خواهد آورد؟ کدام لبخند؟ کدام نگاه؟ آیا باید دل به آسمانی بست که دور از دسترس می نماید یا می توان امید داشت به زمینی که پر است از نفرت و کینه و نگاه های سوء؟ 

کاش می شد فارغ از هرچه سوءظن است، صاف و ساده و بی غل و غش زندگی کرد. کاش هیچ تمساحی اشک نمی ریخت تا قدر و منزلت قطره های پاکی که بر گونه جاری می شود، شناخته می شد. کاش همه چیز خوب بود و زلال بود.

پی نوشت: اگر می خواهید کسی را فریب دهید یا با او صادق نباشید لطفن در چشم هایش نگاه نکنید. و اگر نگاه کردید غرق نشوید. غرق شدن در چشم های یک نفر یعنی متعهد شدن به آن چشم ها و تعهدی بالاتر و والاتر از تعهد به چشم ها به سختی می توان پیدا کرد.

پی نوشت 2: شاید چندان مربوط نباشد، اما جرقه ی نوشتن این متن، با خواندن این نوشته از محسن رجبی عزیز، ایجاد شد. لحن نوشته نیز بی شک، متاثر از “جانِ شیفته” ی رومن رولان است که در حال خواندن آن هستم. (پرواضح است که این فقط به معنای تاثیرپذیری من از این کتاب است و نه به معنای حتا کوچک ترین ارج گذاری به متن کم مایه ام)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search