خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

نوشته های شبانه- 13: مرد با خودش می گفت…

همان طور که در کنار رودخانه قدم می زد، گفت: نمی دانم چرا وقتی کنار این رود قدم می زنم، این فکرها به ذهنم می رسد… نه این طور نیست. من فکر می کنم بیش تر به خاطر شب باشد. تا به حال شده که روزها کنار این رود بیایی و چنین فکرهایی بکنی؟… نمی دانم. وقتی کاری را نکرده ام، چطور می توانم در موردش حرفی بزنم… اما من می توانم در مورد شب ها این گونه سخن بگویم. آخر من همه ی شب ها با همین فکرها به خواب می روم… خوش به حالت، من خیلی شب ها می شود که خوابم نمی برد… روزها هم نمی خوابی؟ آدم بدون خواب می میرد… من به جای خواب گریه می کنم… مردی را می شناختم که سال ها گریه می کرد. روزی برایش لطیفه ای گفتم. او به من لبخندی زد و چشم هایش پر از اشک شد… راستی! می خواهم وقتی مردم، قبری کوچک برایم بسازی و با انگشتت چیزی روی آن بنویسی… چه چیزی؟… مهم نیست. فقط می خواهم رد انگشت تو روی قبرم بماند… اما مردم به نوشته ها اهمیت می دهند نه به انگشتی که آن ها را نوشته… وقتی من مُردم، مَردم چه اهمیتی دارند؟… نمی خواهم ناراحتت کنم، اما وقتی مُردی، رد انگشت من چه دردی از تو دوا می کند؟… نمی دانم. اما حالا که از آن حرف می زنم، حالم بهتر می شود… نگاه کن! رودخانه چقدر آرام است… ما همیشه چیزهایی را که هست، می بینیم، می شنویم یا حس می کنیم، اما تو… می خواهی بگویی آرام بودن، حس شدنی نیست؟… مگر آرام بودن جز شلوغ نبودن است؟… پس آرام بودن هست، مثل سکوت که هست… می بینی؟ پس رد انگشت های تو هم بعد از مرگ من هست… چرا امشب از هر جا شروع می کنیم به مرگ می رسیم؟… خواب و مرگ خیلی به هم نزدیک اند و خواب و شب هم… و ما مثل خواب زدگانی هستیم که داریم راه می رویم!… فکر نمی کنی اگر آدم ها روزها می خوابیدند و شب ها بیدار می ماندند، مهربان تر می شدند؟… بله! مردمان شب، مهربان تر از مردمان روزند… من فکر می کنم کسی به عمد، این کار را کرده… اما شب برای آرامش است، اگر کسی شب ها نمی خوابید، دنیا خیلی زود آرام می گرفت و تمام می شد… من فکر می کنم اگر دنیا خوب بود و خیلی زود تمام می شد، بهتر بود از حالا که دنیا بد است و مدت ها طول می کشد… نمی دانم چرا وقتی کنار رودخانه قدم می زنی، این فکرها به ذهنت می رسد… نه این طور نیست. من فکر می کنم بیش تر به خاطر شب باشد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search