خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

نوشته های شبانه- 12: حمید راست می گفت اما…

علی می گفت: مواظب باش غرق نشوی. شنا کردن که می دانی؟ می دانستم اما می ترسیدم. علی گفت: به آب نزن اگر می ترسی. زدم. به آب زدم وقتی علی حواسش جای دیگری بود. به آب زدم اما به جایی نرسیدم. از چشم هایم آب می چکید. علی فهمید. گفت: شنا کردن که می دانی؟

شهر آرام است. چراغ های روشن یکی یکی از کنارم رد می شوند. بی آن که به آن ها توجهی کنم. بعضی هایشان دوست دارند توجه را. بعضی دیگر بی خیال هستند. بعضی دیگر خودشان را زده اند به بی خیالی. اما همان طور که سرشان را بالا گرفته اند و محکم ایستاده اند و فقط نور می دهند، می توانی بغض شان را ببینی. و چه دوست داشتنی هستند چراغ های محکمی که فقط نور می دهند و بغض شان را پنهان می کنند.

هاشم می گوید: من مجرمم و تو مشکوکی. و آدم مشکوک از آدم مجرم خطرناک تر است. به خودم شک می کنم. نکند جُرمی…

پس کی سرازیری ام را پیدا می کنم؟ که بدوم و فریاد بزنم در آن؟ که هیچ وقت تمام نشود آن سرازیری؟ که بیفتم زمین، زخم شود تمام بدنم، اما سرازیری ام تمام نشود. که در آغوش بگیرم سرازیری ام را. که بگویمش: مرا ببر به شهر شعرها و شورها*. تنهایی هایم مال خودم است. «گرچه مثل همه چیز دیگرم بدم نمی آید که کسی بیاید سراغش و بخواندش، ببیندش. – بی آن که من بفهمم- اما لااقل به کسی تعارفش نمی کنم.»

حمید راست می گفت. باید همه چیز را بگویم. «قبل ان افقدک» حمید باز می پرسد: چه کردی؟ – هیچ! می دانم، می دانم که باید کاری کنم. اندکی جرئت می خواهم حمید. در کدام بازار می فروشندش؟

* «مرا ببر امید دل نواز من/ ببر به شهر شعرها و شورها» شعر از فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search