خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

نوشته های شبانه- 10: آیا این حقیقت دارد که…؟

واقعیت این است که دل ما خوش است! دل ما خوش است که از عشق می گوییم و از مهر و از دل و از آسمان. گرسنگی به ما فشار نیاورده است تا همه ی این ها از سرمان بپرند. نفهمیده ایم بی پولی چه درد بزرگی است تا فراموش کنیم همه ی دردها را. 

شما می توانید به این واقعیات پایبند باشید. اما من ترجیح می دهم که همچنان دلم خوش باشد. با دلم خوش باشم. اصلن اگر زندگی، کنار هم گذاشتن لحظه هاست، من ترجیح می دهم از این لحظه های زیبا استفاده کنم و فکر نکنم به زمانی که گرسنگی به من فشار خواهد آورد. خدا بزرگ است. بگذریم از این که بسیاری گفته‌اند که در همان لحظات هم همچنان می توان با دل زندگی کرد و از عشق گفت به شرطی که چیزی برایت مهم باشد و چیزهایی برایت بی اهمیت.

من دوست دارم همچنان در دنیایی از جنس «کمدی انسانی»* زندگی کنم و همه ی مردم را خوب ببینم و چشم ببندم به روی همه ی پلیدی هایی که اطرافم دیده می شوند. من دوست دارم اعماق انسان ها را ببینم و فرشته وار بگویم: “آیا این حقیقت دارد که شما آدم ها بعضی وقت ها کینه ی همدیگر را به دل می گیرید؟”** من دوست دارم پیامبرگونه حال آن پیرزنی را بپرسم که هر روز بر سرم زباله می ریزد. من دوست دارم انسان گونه زندگی کنم تا بتوانم انسان گونه بمیرم.

نمی خواهم بگویم بزرگم یا بزرگوار. نمی خواهم کسی یا کسانی را متهم کنم و خودم را تبرئه. نمی خواهم بگویم من این گونه ام. فقط می خواهم از دوست داشتنی هایم حرف بزنم. از علاقه ام به حقیقت و نه واقعیت. دیگران شاید بخواهند با واقعیت گره بخورند، اما من این گونه دوست ندارم.

پی نوشت: وقتی به او گفتم که “سه حرف است مضمون سی پاره ی دل/ الف لام میم از لبم می تراود” 

گفت که “جمله ی بی قراریت از طلبِ قرارِ توست/ طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت// جمله ی ناگوارشت از طلبِ گوارش است/ ترک گوارش ار کنی، زهر، گوار آیدت” 

و وقتی گفتم: “من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم/ که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را” دیگر چیزی نگفت.

* کمدی انسانی اثر ویلیام سارویان، ترجمه ی سیمین دانشور

** از “درون یک آینه، درون یک معما” اثر یاستین گوردر ترجمه ی مهرداد بازیاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search