خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

فاصله ی میان گفتار و نوشتار در فارسی

سلام

آن صدای ضبط شده ی در مترو را در ایستگاه های آخر، به یاد بیاورید: “مسافرین گرامی! ایستگاه پایانی می باشد. لطفا قطار را ترک نمایید.” حالا به این دو فعل “می باشد” و “نمایید” دقت کنید. شما در گفتارتان از این دو فعل استفاده می کنید؟ مثلن وقتی به دوست تان زنگ می زنید، می گویید: “من خانه می باشم”؟! یا مثلن می گویید: “من این کار را نموده ام”؟! 

بعضی وقت ها هست که یک فاصله ای بین گفتار معمولی و گفتار یا نوشتار رسمی پیش می آید که به خاطر جا افتادن یک کلمه یا عبارت در گفتار معمولی است. مثلن می گویند: “پیامک” به جای “اس ام اس” تا این واژه ی فارسی جایگزین آن واژه ی انگلیسی بشود. این یعنی یک توجیهی دارد این کار. اما توجیه تغییرهای این چنینی چیست؟ غیر از این است که حضرات، حس می کنند “می باشد” رسمی تر و “با کلاس تر” است از “است”؟!

مثلن چه اتفاقی می افتاد اگر توی مترو می گفتند: “مسافرین عزیز! این جا ایستگاه پایانی ست. لطفا قطار را ترک کنید.” واقعن چه اتفاقی می افتاد؟! ضمن این که توصیه می کنم کتاب “بازاندیشی زبان فارسی” از داریوش آشوری را بخوانید، بخشی از مقاله ی اول این کتاب را نقل می کنم:

“بزرگترین گرفتاریِ نثرِ فارسی جدایی اندک- اندکِ زبانِ گفتار و نوشتار از یکدیگر است، که کارِ آن به سرانجام جایی رسید که گویی دو زبانِ جدا از همند. بی گمان، در هر زبانی این جدایی تا حدودی هست، اما در زبانِ فارسی به صورتِ یک بیماریِ کُهنه درآمده است. این مسأله خود را جایی بخوبی نشان می‌دهد که مردمِ عادّی می‌خواهند چیزی بنویسند. مثلاً، دکانداری می‌خواهد یک آگهی به درِ دکّانِ خود بچسباند. او هنگامی که قلم در دست می گیرد تا چیزی بنویسد، ساده‌ترین و طبیعی‌ترین عبارتی را که به ذهنش می‌آید، نمی‌نویسد، بلکه به دنبالِ یک عبارتِ پیچیده و قلنبه می‌گردد که ای بسا ناهنجار و مسخره از کار در می‌آید. عبارتِ عجیبِ “استعمالِ دخانیات اکیداً ممنوع!” نمونۀ آشکاری از کارکردِ ذهنیتی است که وقتی می‌خواهد چیزی بنویسد به چه جاهایِ دور و شگفت که نمی رود! این عبارت واگردانِ یک عبارتِ سادۀ انگلیسی است، یعنی “دود نکنید!” (don’t smoke!) که معادلِ فرانسه و آلمانیِ آن هم به همین کوتاهی و سادگی است و بی واسطه از زبانِ گفتار به نوشتار درآمده است… آخر کدام فارسی زبانی “دخانیات” را “استعمال” می‌کند که ایشان ما را از این کار منع می‌فرمایند! 

این که شکایت می‌کنند که جوانانِ درس خواندۀ ما از نوشتن یک نامه به فلان اداره ناتوانند، این گناهِ این جوانان نیست که زبانِ جعلی و پرپیچ-و-تابِ اهلِ اداره را نمی‌دانند و اصطلاحاتِ “توقیراً ایفاد می‌گردد” یا “متعاقباً ارسال می‌گردد” یا “تحقیقات به عمل آورید” و بسیاری چیزهایِ بدتر از این را نمی‌شناسند، چون این زبان رابطه‌ای با بسترِ طبیعیِ زبان، یعنی زبانِ گفتار، ندارد و زبانی‌ست جعلی که تنها جعل‌کنندگانشان آن را می‌فهمند (اگر بفهمند)…”*

یک دغدغه ی زبان شناسانه ی دیگر هم بود که بگذارم برای وقت دیگر!

* بازاندیشی زبان فارسی- داریوش آشوری- نشر مرکز- چاپ نهم: 1389- مقاله ی “پیرامون نثر فارسی و واژه سازی”- 1355- سعی کردم رسم الخط کتاب را همان گونه که بود بنویسم. بنابر این علامت گذاری ها زیاد شد و بین ی و ی تفاوت پیش آمد!

بی ربط به نوشته: امروز که رفتم سایت “کتابناک” نوشته شده بود سایت به دلیل عدم توانایی دست اندر کارانش برای نظارت بر محتوایی که کاربران آپلود کرده اند، از دسترس خارج شده است. ناراحت شدم!

برچسب‌ها: زبان شناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search