خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

حرفاتو اول یه کم مزمزه کن

یادم نرفته است گناهانی که کرده ام، ظلم هایی که کرده ام، دیده ام، شنیده ام. فراموش نکرده ام سختی هایی که دیگران کشیدند و من فقط نگاه کردم. تازه من 16 سال دارم. این یعنی حتی اگر از اول عمرم یادم باشد، تنها 16 سال ستم، سختی و گناه دیده ام. و حالا دارم می ترکم. سعی می کنم که کم تر به این چیزها فکر کنم. از یادم ببرمشان.

[از دست نوشته های دورریختنی- 5 تیر 1384- تهران]

یادش بخیر بچه که بودم -وای کاش بچه می ماندم- هر وقت شیطونی می کردم، بابام بهم می گفت تو باید شیطان را گول بزنی، نه آن تو را. چه می دانستم گول زدن شیطان چه جوری است. کلی شربت و دارو از توی یخچال در می آوردم و قاطی می کردم و رو به مقصد نامعلومی می گرفتم و می گفتم: شیطان! از این ها بخور، خیلی خوب است نمی دانم خورد یا نه. اما هنوز که نمرده است. حالا دیگر از آن معجون ها درست نمی کنم.

[از دست نوشته های دورریختنی- 5 امرداد 1384- تهران]

تنهایی آدم را عاشق می کند. شاید هم عاشقی آدم را تنها کند. آدم عاشق تنهاست. یا آدم تنها عاشق است. نمی دانم چه می گویم. از وقتی ماجرا شروع شد این دو تا را با هم دیدم. نمی دانم کدام اول است. شده عین قضیه ی مرغ و تخم مرغ. فرقش این است که این بار مرغ اندازه ی تخم مرغ است. نمی شود گفت تنهایی کوچک تر از عاشقی ست یا بر عکس. اندازه ی هم اند. به یک عظمت. به یک تلخی. و به یک شیرینی. کاش این طوری نبود. آن وقت شاید می شد بین این دو یکی را انتخاب کرد. بعد کم کم از دست همان یکی هم خلاص شد. اما این طوری نمی شود. دو تایی شان با هم حمله می کنند به آدم. آدم را از پا در می آورند.

[از دست نوشته های دورریختنی- 30 آذر 1384- تهران]

همیشه که نمی شود گفت. اما خب سکوت را دوست دارم. سکوت خیلی چیزها به آدم می گوید. با آدم حرف می زند. آرام توی چشم های آدم نگاه می کند و حرف می زند. مانند بی بی در رنگ خدا. یا میم مثل مادر. و فیلمی که دیشب دیدم. کافه ترانزیت. آدم ساکت مثل درخت است. یک درخت پیر که رازهای بسیار در سینه دارد. اما خب معلوم است که رازهایش را نمی گوید. اصلا اگر می خواست بگوید که رازدار نبود. از قضای روزگار آدم ساکت زیبا نیست، اما مهربان است. از قضا آدم ساکت کلیشه نیست.

[از دست نوشته های دورریختنی- 25 آذر 1385]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search