خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

آیا شروط مالی و جانشینی پس از معاویه در صلح نامه ی امام حسن (ع) بود؟

مطلب زیر در صفحه ی 5 (فرهنگ و هنر) شماره ی 684 (سه شنبه 25 مرداد 1390) هفته نامه ی جام اصفهان به چاپ رسید. آن چه در زیر آمده با آن چه معروف است، اختلاف دارد:



آن چه در صلح نامه ی امام حسن (ع) آمده بود

آیا شروط مالی و جانشینی پس از معاویه در صلح نامه ی امام حسن (ع) بود؟

«این مصالحه ای است که میان حسن بن علی بن ابی طالب (ع) و معاویه بن ابی سفیان می افتد. بر آن قرار با او صلح می کند و امر خلافت به او وامی گذارد…»

این، آغاز صلح نامه ی امام حسن مجتبی (ع) با معاویه است. اصل مسئله ی صلح امام حسن، پیش از این بسیار به بحث گذاشته شده است و بزرگان بسیاری درباره ی دلایل این صلح صحبت کرده اند. (از جمله آن چه در زمان ما معروف است، ترجمه ی آیت الله خامنه ای از کتاب شیخ راضی آل یاسین است که خود رهبری، از ترجمه‌ی این کتاب به عنوان «برآورده شدن یکی از آرزوهای دیرین خود» یاد می کند) این حرکت امام حسن(ع) را حقیقتا باید حرکت شجاعانه ای دانست. حضرت در جایی کار خود را به سوراخ کردن کشتی توسط عالِم همراه حضرت موسی تشبیه می کند که هدف آن حفظ کشتی برای صاحبانش بود. کار امام سبب شد عده‌ای، ایشان را «مذل المومنین» بنامند. اما امام به آن‌ها یادآوری فرمود که وقتی دیدم شما قدرت کافی ندارید، کار را تسلیم کردم تا من و شما [تشیع] بمانیم. امام حسن مجتبی (ع) شجاعانه در برابر مخالفان صلح ایستاد و مصالح اسلام را به صحبت های زودگذر افراد ترجیح داد.

اما آن چه من در این جا قصد صحبت از آن را دارم، نه اصل صلح که بخشی از مفاد چالش برانگیز آن است. در ابتدا باید بگویم که در مورد این صلح و مسائل پیش و پس از آن، تهمت های تاریخی فراوانی به امام حسن (ع) زده می شود. از این که حضرت از ابتدا در فکر صلح بود، یا این که خلافت را حق خود نمی دانست، یا این که با برادر خود، حضرت امام حسین (ع) اختلاف داشته اند، یا این که پیشنهاد صلح را خود امام حسن به معاویه داده‌ است، یا این که دلایل مالی باعث صلح شد، از جمله تهمت های تاریخی به حضرت امام حسن است. تحلیل‌گران تاریخی می گویند برخی از این موارد ناشی از غرض ورزی مورخان است و برخی دیگر کار دستگاه تبلیغاتی معاویه.

مشابه همین مسائل در مورد بندهای صلح نامه هم وجود دارد. در این باره میان مورخان اختلاف است. برای نمونه برخی از شرط جانشینی امام حسن پس از معاویه و یا تعهدات مالی معاویه برای پرداخت از بیت المال به امام حسن (ع) سخن گفته اند. (حتی شهید مطهری نیز درباره ی جانشینی امام حسن و سپس امام حسین پس از معاویه سخن گفته است. [سیری در سیره ی ائمه ی اطهار- ص 95]) اما بررسی های بیش تر درباره ی شواهد تاریخی و همچنین روش و منش حضرت امام حسن (ع) نشان می دهد این دو مسئله (جانشینی پس از معاویه و تعهدات مالی معاویه) چندان نمی توانند درست باشند. (مشکل دیگری هم در این میان وجود دارد و آن این که تحلیل‌گران معاصر بیش تر به بررسی اصل صلح پرداخته اند و چندان در مورد بندهای صلح نامه، بحث نکرده اند) اجازه بدهید ابتدا بخش دیگری از صلح نامه ی حضرت با معاویه را بخوانیم:

«… با او صلح می کند و امر خلافت به او می گذارد که چون وفات او نزدیک رسد، هیچ کس را به ولیعهدی نصب نکند و کار خلافت به شورا واگذارد تا مسلمانان کسی را که صلاح دانند، نصب کنند…»

امام در ابتدای قرارداد عمل به کتاب خدا، سنت رسول خدا و سیره ی خلفای صالح را وظیفه ی معاویه می داند. این اقدام امام برای محدود کردن معاویه در چارچوبی مشخص بوده است. در ادامه ی صلح نامه از لزوم ایمن بودن مسلمانان به طور عام، شیعیان به طور خاص و خود ایشان و برادرشان امام حسین به طور خاص تر سخن می‌گوید. اما آن چه باعث شده است برخی سخن از شروط دیگر کنند، چیست؟

یکی از روایت های تاریخی در این باره می گوید: وقتی برخورد بین امام و معاویه به صلح انجامید، امام، عبدالله بن نوفل را خواست و به او فرمود: پیش معاویه برو و بگو: «اگر مردم بر جان و مال و فرزندان و زنان خود ایمن هستند، من با تو بیعت می کنم و در غیر این صورت بیعت نمی کنم.» عبدالله نزد معاویه رفت و بی هماهنگی با امام گفت: برای صلح، شروطی وجود دارد. اول این که خلافت در صورتی به تو واگذار می شود که پس از تو امام حسن، خلیفه شود. دوم این که سالانه 55 هزار درهم از بیت المال و خراج دارابگرد (از شهرهای قدیمی) نیز به امام واگذار شود. سوم این که مردم امنیت کامل داشته باشند.

معاویه این شروط را پذیرفت و پایین برگه ی سفیدی را امضا کرد و برای امام حسن فرستاد. وقتی عبدالله بن نوفل ماجرا را برای امام تعریف کرد، امام فرمود: در مورد خلافت پس از معاویه، من آن را نمی خواهم. در مورد شرایط مالیِ پیشنهادیِ تو هم، این حق معاویه نیست که در مال مسلمانان برای من تعهدی قرار دهد. بعد امام به کاتب خود دستور داد که متن صلح نامه را تنظیم کند. (که بخشی از آن آورده شد) این روایت در کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی آمده است.

اما در روایت دیگری، داستان این گونه شرح داده شده است: معاویه صلح نامه ای برای امام نوشت و در آن آورد که من با تو صلح می کنم به شرطی که خلافت بعد از من، به تو برسد و این که علیه تو توطئه نکنم و هر سال یک میلیون درهم از بیت المال به علاوه ی خراج فسا و دارابگرد را به تو بدهم. وقتی امام این متن را خواند، فرمود: معاویه من را در طمع چیزی انداخته که اگر آن را می خواستم، حکومت را به او تسلیم نمی کردم. بعد کسی را پیش معاویه فرستاد و فرمود: به معاویه بگو: اگر مردم امنیت کامل دارند، من با او بیعت می کنم. معاویه کاغذ سفیدی به او داد و باقی ماجرا که گفته شد. این روایت را بلاذری در انساب الاشراف بیان می کند.

اما این که روی چه حسابی می گوییم شرط مالی و خلافت در صلح نامه نبوده است. اولین دلیل البته همان متن صلح نامه است که در منابع مختلفی آورده شده (بسیاری از متونی که از دو شرط مالی و خلافت پس از معاویه سخن گفته اند، متن کامل صلح نامه را نیاورده اند) اما به جز این هم دلایلی وجود دارد.

اول این که مخالفت امام با چنین شرطی با شیوه ی ائمه سازگار بوده است. گفتیم که امام به عبدالله بن نوفل اعتراض کرد و فرمود: معاویه نمی تواند در بیت المال مسلمین تعهدی برای من بپذیرد. دوم این که در تاریخ اعتراض سلیمان بن صرد خزاعی به امام برای نگذاشتن شرط مالی در صلح نامه آورده شده است. و علاوه بر این‌ها، به نظر می‌رسد جاسوسانی از طرف معاویه برای خراب کردن شخصیت امام (چنان که قبلا هم سابقه داشته است)، این شایعات را بر سر زبان ها انداخته اند.

اما در مورد شرط جانشینی نیز با این که بسیاری از آن سخن گفته اند، اشکالاتی وجود دارد. اول این که طبق اسناد تاریخی معتبر، شرط جانشینی امام حسن و سپس امام حسین پس از معاویه را خود معاویه مطرح کرده است؛ اما امام حسن به جای این شرط، از اساس، حق تعیین ولایتعهد را از معاویه گرفت. امام می دانست که معاویه در هر صورت، سعی در موروثی کردن حکومت دارد. شاید سخن از جانشینی گفتن، خود تاییدی می شد بر نظام موروثی مورد نظر معاویه. تعبیر «شورا بین المسلمین» اگر چه کلی است اما راهی برای رهایی از موروثی شدن حکومت مسلمانان به حساب می آید.

ممکن است گفته شود که چنین چیزی با «نص» در امامت شیعی سازگار نیست. اما اولا اکثر مردمی که امام در میان آن ها زندگی می کرد، به نص اعتقاد نداشتند. و ثانیا حتی اگر «مشروعیت» به نص باشد، با این اصل منافاتی ندارد که پذیرش مردم در «مقبولیت» حاکم و به دست گرفتن حکومت، بدیهی و واضح است.

بی شک پذیرفتن صلح، باعث شد که امام مورد توهین برخی تندروان شیعه قرار بگیرد (همان گونه که گفته شد) اما امام با صبر برای مصلحت مسلمین، کار درست را انجام داد. به تعبیر شیخ راضی آل یاسین

«او راضی شد که برای زنده نگه داشتن هدف های خود، زندگی دردناکی را تحمل کند که مرگ از آلام آن بسی کوچکتر و سبک تر است؛ پذیرفت که با تمام وجود خود، ابزاری باشد برای خیر و مصلحت دیگران. بی آن که کوچکترین بهره و فایده و ذخیره ای نصیب خود او گردد… کسی را نمی شناسیم که در تحمل بلیه های رنگارنگ از آن گونه که سایه وار تا آخر عمر و لحظه ی آخرین ضربت، قرین آدمی هستند، به پای حسن (ع) برسد.»

از همین روست که وقتی به امام گفتند: شما عظمت خاصی دارید، ایشان فرمود: نه؛ این عزت است. خداوند فرموده: عزت برای خدا، پیامبرش و مومنان است. فلله العزه و لرسوله و للمومنین.

[متن بالا بر اساس کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه» اثر رسول جعفریان نوشته شده است.]

دیگر مطالب من در هفته نامه ی جام اصفهان (همین وبلاگ)


دیگر مطالب من در هفته نامه ی جام اصفهان (دیوانه 83)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search