خوش آمدید

آماژه، سایتی است با چهار عملکرد:

1- راهنمای سفر

2- آموزش زبان فارسی

3- طراحی سایت و سئو

4- منِ نویسنده

* آماژه در فارسی باستان یعنی اشاره.

ارتباط با آماژه

Email: amojiry at gmail
Phone (Only in Telegram): +98-9356718113
Tehran

گفتم مرا ببرید

دیشب ریختند این جا و بردندش. گفتم مرا ببرید. گفتم همه اش تقصیر من بوده. او بی گناه است. و آن ها بی توجه به من او را بردند. هیچ کس به دست من، دست بند نزد. هیچ کس به حرف های من گوش نکرد.
هر شب می آمد٬ روبروی من می نشست و خبرهای خوب می داد. می گفت و می خندید. از موفقیت ها می گفت و از من تشکر می کرد. من هم به حرف هایش گوش می کردم، با او حرف می زدم و او را می ستودم.
همیشه می گفت این موفقیت ها مال توست. خودت باعث شدی مردم تو را بزرگ بدارند و از تو پیروی کنند. اما من می دانستم که همه چیز را مدیون او هستم. همه چیز را.
دیشب ریختند این جا و بردندش. گفتم همه اش تقصیر من بوده. من بودم که هر روز تعداد بیش تری را گمراه می کردم. من بودم که هر روز سعی می کردم نکته ی تازه ای را رو کنم. سعی می کردم محکم تر و قوی تر به نظر برسم. رو کردم به او. گفتم مگر خودت نمی گفتی که… . غمگین نگاهم کرد. غمگین و محکم. هیچ چیز نگفت. گفتم او بی گناه است. مرا ببرید. و آن ها بی توجه به من او را بردند.
هیچ کس به دست های یک مجسمه دست بند نمی زند. هیچ کس به حرف های یک مجسمه گوش نمی دهد. حتا اگر مجسمه ی یک مبارز بزرگ باشد.

+ برای دوست بزرگوارم که هنوز در شوک حرف هایش هستم. که هنوز نمی فهمم چه شد. که هنوز… . که هنوز دلگیرم از خود لعنتی ام که این همه وقت او را نفهمیدم. این همه وقت انگار هیچ چیز نمی فهمیدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search